حمد الله مستوفى قزوينى

494

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

420 زنانش ورا كرده تجهيز پاك * سپردند بىقدر و وقعش به خاك مَه چارمين سال بر بيست و پنج * فزون از صد آن شاه شد زين سپنج رسيده به پنجاه و شش عمرِ شاه « 1 » * از آن نوزده شاه با هشت ماه از او دَه پسر ماند نامى به جا « 2 » * و ليكن نگشتند كس پادشا از آن دستِ آن خسروان شُد تهى « 3 » * بلى نيست پاينده كارِ مهى 425 همى ز آن بِدين و همى زين بدان * رساند بزرگى و شاهى جهان ز گيتى شگفت اين حكايت مدان * شگفتى بر « 4 » آن است از اين مردمان كه دانسته و ديده خوى جهان * شوند غرّه زين مهترى آن مهان بلى ، چون درآيد قضا ، چشم كور * شود ، نيست كارى به عقل و به زور محمّد « 5 » سرافرازِ عبّاسيان * ز گيتى همين سال شد در نهان 430 پسر را كه بودش براهيم « 6 » نام * به دعوتگرى كرد قايم مقام چنين گفت : « اگر ز آن‌كه او را عدو * زِ كينه بدارد زِ ناگه به رو دگر پورِ من حارثيه گهر * ولىعهد باشد بدين كار در » « 7 » پس از مرگِ هشّام پورِ يزيد * وليد آمد و پادشاهى گزيد

--> ( 1 ) ( ب 422 ) . دربارهء مدت سنش اختلاف كرده‌اند . هشام بن محمد كلبى گويد : به وقت وفات پنجاه و پنج ساله بود . بعضى ديگر گفته‌اند : به وقت وفات پنجاه و دو سال داشت . به گفته محمد بن عمر : هشام به وقت وفات پنجاه و چهار ساله بود . وفات وى در رصافه رخ داد . قبرش نيز آنجاست . كنيه‌اش ابو الوليد بود . ( طبرى 10 / 4303 ) ( 2 ) ( ب 423 ) . در اصل : تامى بجا . نام پسرانش : مسلمه ، يزيد ، محمد ، عبد اللّه ، سليمان ، مروان ، معاويه ، سعيد ، عبد الرحمان و قريش . ( تاريخ يعقوبى 2 / 301 ) ( 3 ) ( ب 424 ) . در اصل : شذ بهى . ( 4 ) ( ب 426 ) . آيا « شگفتىتر » هم مىشود خواند ( ؟ ) . ( 5 ) ( ب 429 ) . : محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس . ( 6 ) ( ب 430 ) . : ابراهيم بن محمد بن على ، امام . ( 7 ) ( ب 2 - 431 ) . در ملاقاتى كه دعاة بنى عباس در سال يكصد و بيست و پنج با محمد بن على كردند ، محمد به ايشان گفت ديگر مرا ملاقات نخواهيد كرد و من بدين زودى خواهم درگذشت ، پيشواى شما پس از من پسرم ابراهيم است كه كشته خواهد شد و پس از او عبد اللّه بن حارثيه [ منظور سفاح ] است ، و اوست كه به خلافت خواهد رسيد و بنى اميّه را تارومار خواهد كرد ، آنگاه عبد اللّه را بيرون آورد و ايشان دست و پايش را بوسيدند . ( تاريخ فخرى 196 )